|
۱۳۸۸/٩/۱۱
:( خیلی بی معرفتی پریسا(انا لله و انا علیه راجعون)@
این شروع دوباره خوبی نیس میدونم ..
مثه همیشه نیشم باز شد اومدم ببینم پریسا باز یه تیکه بهم انداخته یا نه ؟حالش بهتر شده یا نه ؟لکه ی تو مغزش خوب شده یا نه .. همه ی اینا ختم شد به یا نههههههههه
بی معرفت .. کثافت بعد از شهرزاد قول دادی تنهام نذارییییییییی قول داده بودی خوب شی .. قول داده بودی کارای بزرگی بکنیم .. قول ندادی؟؟؟ این بود؟؟رفتی راحت گرفتی زیر خروارها خاک خوابیدی تا من تنها تر بشم ؟اینه رسمش ؟چی بگم کجا بیام که صدای خنده هاتو دوباره رودرو بشنوم به کی بگم چه مرگم شده؟به کی بگم درد دارم؟به کی بگم بدجوری جات خالیه ؟چطوری دوباره مامانت ازون نگاها بهمون بکنه که باز چی تو سرتون میگذره کدوم بدبختیو سر کار گذاشتین ..
یکی به من بگه چیکار کنم؟ بگم خوابیدی بدون لالایی و قصه؟بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه..دیگه کابوس زمستون نمیبینی// توی خواب گلای حسرت نمیچینی..
میشه فقط یه بار دیگه تو چشام نگاه کنی بگی : چشات سگ داره تخم ِ سگ؟پریس دیگه چشام هیچی نداره جز حسرت.
داغی تو دلم گذاشتی ..خدایا مرسی واقعا
Comments ()
|

۱۳۸۸/٤/٢٠
افکار مزخرف جواب مزخرف میخواد! بفرما@
بعضی ها بعضی وقتا انقدر تو رو مقصر بالفطره قلمداد میکنن و از کاه کوه میسازن و اعصابتو بهم میریزن که اولش دچار آندرستندینگ و عذاب وجدان میشی اما انقدر ضرشون ادامه پیدا میکنه که میرسه به اگزجره و اینجاس که به یه فاز ِ جدید میرسی : فاز ِ کلن به تخمم .
-------------- ببینم وقتی روبروی هم نشسته بودیم کجای فِیس ِ من نشون میداد که من دلم میخواد تو شووَرَم بشی که همچین حس ِ تخماتیکی بهت دست داد و اون چرندیاتو نوشتی؟ وی پی ان ِت مال خودت نخواستم .
من فکر میکنم یک چیزهایی به گ-ا میره و دیگه درست کردناش از دست ما خارجه. نه که فقط خارج باشه ، اما دیگر فکر درست کردن و دوباره سر پا شدناش را نمیشه کرد. بسکه خستهای.آدما رو باید تو موقعیت های مختلف بشناسی بعضی آدما هستن که هرچی کوتاه تر بهتر..
یه وقتا که عصبی هستی ینی یه ورژن بالاتر از عصبانیت 1 سیگار و یه گیلاس شراب و یه سکوت جواب میده..
وقتی هی به حرف اطرافیانت گوش بدی که میگن : آخی گناه داره. تو اخلاقت کلا گنده اون گناهی نداره وتو سعی میکنی رو رفتارت تجدید نظر کنی و یه کم از خودخواهی و خودبینی ت کم کنی امکان جفتک اندازی رو برای طرف مقابل ِ بی جنبه ت فراهم میکنی .. نکنید آقا گوش نکنید به آخی های اطرافیان
---------- پ.نون : یه صحنهای بود تو بربادرفته، که رت از دست اسکارلت شاکی میشه و میره پیش بل، معشوقهش. بعد من هنوز به وضوح یادمه که چه بهم برخورده بود این کارِ رت، تو اون عالم بچهگی که فیلمو دیده بودم. یادمه میفهمیدم که مردونهگیش جریحهدار شده و رفته پیش بل که خودشو ترمیم کنه و این چیزی از عشقش نسبت به اسکارلت کم نمیکنه و الخ، اما رسمن خوشم نیومده بود و بهم برخورده بود حتا. میخوام بگم هنوزم همینجور.
پ.نون2: ما فکر میکنم تند تند تر بنویسیم بهتره.
پ.نون 3: یه توله سگ ِ خوش صدا زنگ میزنه بعد انقدر با صداش حال میکنی که یادت میره چقدر از دستش عصبانی بودی و جزو آدمای بایگانی شده ت بوده ..
پ.نون ۴ : چه قدر کار سیستم عصبی ظریف و پیچیده است. تلفن شوکی به دیوارههای رحم میفرستد، طنین صدای خشن، بیپروا و صمیمی او از آن سوی سیم تن آدم را به لرزه درمیآورد. اگر در ترانههای معروف به جای کلمهی «عشق»، «شهو.ت» به کار میبردند به حقیقت نزدیکتر بود. خاطرات سیلویا پلات
Comments ()
|

۱۳۸۸/۳/۱٠
کاش یه پاک کن داشتم که تموم خاطراتمو پاک میکردم!@
کل ِ پستی رو که نوشته بودم پاک کردم ..
٠-٠-٠-٠-٠-٠-٠ اینو واسه همونی نوشتم که تا امروز مخاطب نوشته هام بود :
وقتی یا نیستی یا اونوقتا میتونستم نوشته هامو بهت بدم و تو به یه *قشنگ بود* اکتفا کنی واسه چی نامه بنویسم ؟
دیگه نه از تو اینجا مینویسم نه برای تو .. (البته امیدوارم بی گُدار به آب نزنم دوباره) دیگه اصلا مزاخمت نمیشم.. گفتم تا زمانی که نخوای برم نمیرم اما تو با این کارات نشونم دادی چقدر بودنم واست مهمه .. ٠-٠-٠-٠-٠-٠-٠
ازین جا به بعد دیگه نوشته ها واسه خودمه .. و .......
حالا یه تفال به حافظ میزنم به این نیت :حافظ جونم بهم بگو ببینم اگه امروز سر کلاس نرم حذفم میکنه یا نه؟ بعد میرم تو سایت دانشگاه برگه ورود به جلسه اومده خیالم راحت میشه که حذف نمیشم با یه بیلاخ به اساتید گرامی نمیرم سر کلاس ..و شروع میکنم به نوشتن
شاعر میفرماد: چیزی که پایهی روابط رو تحکیم میکنه نزدیکیِ دلها نیست، نزدیکیِ مسافتهاست.
آدمها باید بلد باشند وقتی کسی بهشان میگوید باید بروم، یعنی باید برود.. اوهوم..
بعد خوب اینجوریست که بعضی بعدازظهرها خانه برق میزند و یکجورِ خوبی خنک و خلوت و دلچسب است.. انگار یک نصفه طالبی را با رندهی ریز دسته قرمز رندیده باشیش توی لیوان بزرگِ آبجوخوری، یکجوری که آب سبز ملایمش معلق مانده باشد میان کیوبهای کوچک یخ و قاشق نقرهایِ باریک و بلند.. بعد بفهمینفهمی بوی عرق شاهنسترن هم هرازگاهی بپیچد توی هوا.. رگهی آفتاب دمِ عصر هم ردش افتاده باشد روی فرش خشتیِ چارگوش کف زمین.. بعد همانجور که خودت را رها کردهای توی قصهی کتاب و داری با انگشتت قطعههای یخ را هل میدهی پایین، موبایلت سوتزنان صفحهاش را به رخ بکشد که هوی، من هستم هنوزها.. بعد همانجور که با دست چپ گوشهی بالای صفحهی شصتونه را نگه داشتهای، همانجور که دست راستت دارد برای خودش یخهای کوچک سربههوا را هل میدهد پایین، آنقدر اسمش را تماشا کنی تا خسته شود سوت زدن از سرش بیفتد.. بعد با خودت فکر کنی چه دلم حرف نزدن میخواهد با آدم پشت آن شماره آدمِ پشت آن اسم.. با خودت فکر کنی چه حس سبُکِ خوبِ قابل احترامی.. چه روراست شدهام با زنِ ملاحظهکاری که توی من است.. بعد با خودت فکر کنی چه دلم جاکن شدن میخواهد دوباره، ازینجا، ازین اسمها، ازین شمارهها، ازین کلمهها.. بعد..
بعد یادِ حرف تو میافتم.. برایم از دلنگرانیهایت نوشته بودی.. از «حزنِ پریشانِ نیامدههای کاشهیچوقتنیاید».. از «کورهراههایی که سر یک پیچِ ناغافل، من جا بمانم و تو راهت را بکشی و بروی».. از «بس که آدمِ ماندن ندیدم تو را».. بعد با خودم فکر میکنم اوهوم.. راست میگویی انگار.. همیشه وقتی رسیده که دیگر آدمِ ماندن نبودهام.. که سبُک شدهام آرام ماندهام ازین نماندن، ازین رفتنام..
اما حالا وسط همین رخوتِ دلچسبِ بعدازظهر بهاریِ آخر هفته، این را برایت یادداشت میگذارم اینجا، که یادت باشد یک وقتی یک روزی شبی توی یکی از همان وقتهای سرِ فرصتمان، که نشستهام توی بغلت دستهایت پیچیده دورم دنیا امن و امان است در آغوشت، ازم بپرسی برایت بگویم چی شد چهجوری میشود آرام و روراست و سبُک خودت را ببینی که داری میروی، که رفتهای.. که یعنی همیشه هم اینجوری نبوده اینجوری نیست که من آدمِ همیشهنماندن باشم، نه.. آدمها هم زیادآدمِ نگهداشتن نیستند.. آدمها دلشان میخواهد به جای تورابرایخودشاننگهداشتن، تو را برای خودشان داشته باشند.. بعد اینجوری میشود که رشتهی نگهداشتهگیها گره میخورد به داشتهها و ناداشتهها و الخ، بعد یکهو میبینی دیگر چیزی نیست چیزی نمانده برای نگاهداشتنات.. بعد میشوی آدمِ نماندن، آدمِ رفتن.. ٠-٠-٠-٠-٠-٠-٠
پ.ن اول : حالا میفهمم چرا رت باتلر به رفیقمون میگفت هیچوقت در تنهایی مشروب نخور. حالا میبینم علیرغم اینکه آقایون از زنهای اسکارلت خوششون میاد، ولی در نهایت به زنهای ملانی احتیاج دارن.
پ.ن دوم : دوستان میفرمان: «تو یه گاوی که ولت کردهن تو یه مغازهی کریستالفروشی.» هر کی هم بیاد نوت بذاره «منم یه کریستالام که ولم کردهن تو گاوداری» خره، از لحاظِ «وبرعکس»ِ قضیه. ٠-٠-٠-٠-٠-٠-٠
Comments ()
|

۱۳۸۸/٢/٢٢
از دریا بگو وگرنه کویر و خشکی رو خوب بلدم !!@
اضافه شد :--> بلاخره بعد از کلی جون کندن مدرک Iso 9001-2008 Tuv کنترل کیفیت رو گرفتم .. و تا هفته دیگه مهر برجسته ش هم میخوره .. هوراااااا .. ترم دیگه هم وکیل میشیم میره پی کارش .. (گلم همه اینا بخاطر بودن تو ِ همیشه میخواستم باعث افتخارت باشم )
گاهی اشک بهترین مضراب برای نواختن شرجی ترین سمفونی دنیاست .
برای یافتنت جایزه گذاشتند! تله گذاشتند چیزی گیرشان نیامد انگار که هیچوقت نبودی ...! و من در دلم ، تو را اما لو ندادم !
کوک میشود رویای تار در عطش زخمه دستی و من خوب میدانم در هوای چه کسی کوک کنم تارم را
....ای بابا بگذریم
گفتم گاهی دلم واسه دلم میگیره .. نمیدونم چرا وقتی یه چیزیو حس میکنم هر جور میخوان قانع بشم و از هر راهی و با هر حرفی توجیح نمیشم .. گرچه شاید به روم نیارم .. بعضی وقتا فکر میکنم تو واسه دلخوش کردن من اینجوری باهام حرف میزنی و میگی عاشقی .. خدا نکنه بفهمم اینو .. چون میدونی که ازین جور حسای مزخرف که اسمش ترحم ِ حالم بهم میخوره .. من حاضر نیستم باشی با ترحم // دلم میگه نگات پی یکی دیگه س و اون شبی که واسه من مهمترین شب بود و تو نمیدونی احوالم چجوری بود یه جور دیگه بودی یه جا دیگه ..
آره من حسودم .. میفهمی بخون و کیف کن من حسودم من به همه آدمای اطرافت حسودیم میشه .. من دلم نمیخواد کسی به آخر ِ اسمت یه جون اضافه کنه و صدات کنه میفهمی ؟ مرده شور هر کی جز من که عاشقته .
میدونی چیه هیشکی تورو نمیشناسه جز خودم .هیشکی تو رو واقعا نمیخواد جز خودم .. هیشکی تورو نمیبینه جز خودم .. تو امتداد یه شب در خوابیدن با یه گلبرگ رز صورتی .. وقتی ستاره من شدی هیج تلسکوپی هنوز کشفت نکرده بود .. وقتی دلم به چشای تخم سگ تو میدون داد هنوز کسی درست نمیدونست دایره چیه .. وقتی رنگین کمون صدات کردم همه به اون چیزی که بعد از بارون میومد میگفتن مهمون ِ هفت رنگ ِ ناخونده .. وقتی قصه دو رقمی اردیبهشت رو رقم زدم هیشکی تا ده بیشتر بلد نبود بشمره .. وقتی مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود .. وقتی صدات کردم کسی معنی انعکاس صدا تو کوه رو نمیفهمید ..
و من خوشحال شدم .. از اینکه هیچ رقیبی تو رو از من نخواهد دزدید.
وقتی دریای من شدی همه اونایی که حالا اقیانوس صدات میکنن در حال کندن قنات بودن .. وقتی پیدات کردم همه گم شده بودن .. وقتی دیوونت شدم همه دیوونه رو کودک سنگ به دست و چشم درشتی میدونستن که ازش میترسیدن .. وقتی نوشتم رفتنت آتیش به جونم میزنه اینجا فکر کردن فقط چوب میسوزه و هیشکی نفهمید گاهی از سوختن ِ زیاد آدم چوب میشه ...
اما تو وقتی تک بودنت رو فهمیدن کم شدی .. نذاشتی حتی بشمارمت .. تو بزرگ شدن رو از وفا بیشتر دوست داشتی .. کوچیک شدم . این آخرین جمله این گلایه س . بزرگتر شو ستاره من .. دریای من .. کهکشان من .. بزرگتر .. بزرگ تو لغت نامه ینی مشهور ولی من اینطوری تعبیرش میکنم : بزرگ ینی کسی که عاشقش رو کوچیک نکنه ..
ایندفه هیچ پسوندی کنار اسمت نمیذارم .. آره درست شنیدی .. چون اینبار گریه بغضمو درآوردی ..
دیوونگیم سرریز شده .. میفهمی ..؟از بس این عاشق و معشوق های واقعی یا غیر واقعی با تمسخر از کنارم گذشتن و من از عشق تنها چند عکس و بارون و رویا تو قلبم داشتم و مُردم از بس مَردم بی دلیل لذت روزای طولانی ِ عاشقیشونو به رخ دردای دلم کشیدن .. چیکار کنم؟تو ذوقشون بزنم و فریاد بکشم ؟اما بذار همه فکر کنن مغروری تا شکستنی .. فکر دل منم نباش .. مهم نیست ..
--------------
پ .ن : حالا ..آی با توام آره با توام بابت تموم احساسات ازت معذرت میخوام خیلی هم از وقتی خواهرت زنگ زد نگران حالت شدم .. اما ببخش نمیفهممت .. نمیتونم باور کنم واسه من خواستی خودتو ازین زندگی خلاص کنی .. سعی میکنم بیشتر بفهممت اما میترسم طبق گفته خودت عادتم رو تغییر بدی بکشی سمت خودت .. حالا بگو چیکار کنم تا آروم شی عزیزم ؟میدونم این صفحه و عکسام هرروز جلوت باز ِ گاهی فکر میکنم کاش زودتر پیدات میشد .. که نه من اذیت شم نه تو ... ببین !مواظب خودت باش خوب؟؟؟بخاطر من ! میبوسمت .قربونت برم آخه عتیقه قحط بود اومدی سراغ من؟ گل من آروم باش و اگه واقعا منو دوست داری دیگه ازین خل بازیا در نیار .. منم قول میدم اذیتت نکنم .. باشه ؟ حالا بدو اینجا ببینم :
پ.ن 2: بعضی وقتا انقدر میشینم و به دلم فکر میکنم و بغضم میگیره و برای پایین نیومدن اشکم میرم زیر دوش تا حتی خودم نفهمم دارم گریه میکنم .. اینروزا عجیبه یه جورایی خوشحالی رو از دلهره تشخیص نمیدم . یه نفر برام اس ام اس زده : کی گفته من و تو باهمیم ؟ بعد من : ؟؟؟ ینی چی؟ اون : من و تو مال همیم .. J)))))))))) نمیدونستم باید خفه ش کنم ؛بخندم یا گریه کنم .. چن سال بود که نبودی؟؟؟ یعنی من باید این بودنتو باور کنم ؟اوهوم ؟ینی باز باید بی کله و سر به هوا تو خیابون زندگی بدوم و تو بپری منو بگیری نرم زیر کامیون غرور و نامردی آدما؟(این قسمت مال اونی بود که اومدنشو باور نداشتم اما اومد)
یه پ .ن دیگه : فعلا دور دورِ تو .. بگرد .. هی اذیتم کن .. هی بی توجهی کن .. هی کم بذار .. من صبرم زیاد ِ .. نوبت منم میشه ... اون موقع نمیدونم مثه خودت رقتار میکنم یا یه کاری میکنم که شرمنده تر بشی .. 
Comments ()
|

۱۳۸٧/٩/٢
تا حالا فکرشو کردی؟!@
معذرت میخوام مجبور شدم تایید واسه کامنتام بذارم؛ واقعا بعضی ها جنبه آزادی بیان و نظر رو ندارن.. از جمله : جناب مودب (هیچ) .. :جناب هیچ فقط یه جمله بگم اگه به خودم توهین میکردی سکوت میکردم چون تو رو لایق جواب هم نمیدونم. اما حق نداری به بقیه توهین کنی.میتونی نیای اینجا .واست دعوتنامه نفرستادم ..
--------------------
بچگی کردم ببخش ! نفهمیدم چَشم گفتنِ من وقتی کلی چشم به فرمان تو هستن به چشمت نمیاد .ببخش حسودیم نمیشه و دیگه سایه تو تعقیب نمیکنم .. دیگه نمیگم کجایی ؟ینی حقیقتش بازی میکنم که واسه من فرقی نمیکنه .. یادمه تو بهم گفتی واسه عزیز موندنت باید این شکلی بشی .
شکستم .. که تو خوشت بیاد .. کم رنگ شدم که تو خوشت بیاد.. دِق کردم .. مچاله شدم .. تحقیر شدم .. به سقف خیره شدم .. و باختم تا تو ببری و خوشت بیاد .. نمیتونم بلند شم .. حداقل حالا حالاها تا یه سری از برداشت هام درست نشه همینم .. اما تو شاد باش ..
تو فرض کن من خوشحالم ؛مجسم کن همه کارایی که گفتی رو میکنم ؛تو راحت باش تو ببخش اما ایندفه خودتو فریب بده که دیگه هیچی واسم فرقی نمیکنه .خودت ساختی .خودت خرابش کردی حالام خودت باید بسازیش .
هی در گوش دلتنگیام زمزمه میکنم دوسش داری ؛دوست داره؛دوسش داری؛دوس...زمزمه کردم و گریستم ..
میدونی زهیرم!! دنیا انقدر کوچیک ِ که هیچی توش گم نمیشه .. اما یادت باشه بزرگ ِ روزگار من ! تو همون کوچیکی،منو ، جنونم رو ،عشقم رو،حسادتم رو گم کردی .
پیدام کن که من دنبال کسی که پیدای دیگرونه نمیرم .من گمشده توام .هروقت دلت هوای پیدا شدنم رو کرد دنبالم نگرد.من برای تو پیدا شده بودم و حالا هم تا هر وقت بخوای واسه تو پیدا خواهم موند .همین .
چقدر نفس نفس زدم تا تو رو تو گوشه دنج ِ شونزدهمین روز ِ یه شبِ پاییزی پیدا کردم.و چقدر آروم و با نرمش و بی نفس زدن دستم رو،واژه های سرگردونم رو،دلم رو پس زدی زهیرم .میپرستمت این واژه طعمش پُر ِ عود روشن کردنه.هوست کردم تو مال چهار فصلی که تو هیچ فصلی دیگه نمیشه پیدات کرد..
خبر جدید اینکه اونی که تو رویاهام بود توی رویاهام موند و اونکه تو عالم واقعیت منو میخواست منو از تو رویاهاش پرت کرد تو آشغال دونی.
میدونی! بچه که بودم مدام دستمو از دستای نگرون که مواظبم بود رها میکردم و آرزوم این بود که یه روز تنها از خیابون ِ زندگی رد شم .حالا دیگه نمیشه بچه بود و فقط باید عاشق بود.عاشق از سرِ بچگی.هر چی وسط خیابونِ زندگی سر به هوا میدوم هیشکی حاضر نیست دستمو بگیره و مراقبم باشه.
خلاصه هر وقت صلاح بود یه جوری منو ببخش ! به چشم ِ یه دیوونه که گاه به گاه اما دیر به دیر جنون عشقش فوران میکنه به من نگاه کن..
قتل که نکردم عزیزم!جرمم عشق ورزیدن به تو بود بی انصاف/؟تو دادگاهم اگه قتل ناشی از جنون باشه براش قصاص نمیذارن گرچه حکمای زهیرِ نازنینم قابل تجدید نظر نیست.اما همیشه واسه قانون هم استثنایی وارده .. بیا و بذار به حساب جنون و تنبیه رو کم کن و تخفیف ُ بسیار.
بخدا دیوونه تو بودن قشنگه.عشق که تنبیه نداره البته اگه تو بخوای حرفی درش نیس.اما ببخش .حسابی تنبیه شدم مثه آتیش گرفته ای که دیگه هیچوقت به آتیش نزدیک هم نمیشه .
من تورو عجیب کم دارم !ینی هیچی ندارم تا باز خودت بگی دارمت.داشتن تو رویا دردی دوا نمیکنه.من کسی ام که به جرم دیوونگی ت باید تو انتظار بخششت باشم .
-----------------------
یه سری از بچه ها میخواستن عکسمو ببینن میذارم اینجا .. راستی این پست هنوز کامل نیست ..

برای رفع ابهام وسوالای .. عکس دیگه هم از خودم میذارم :))
 
----------------------- و ادامه نوشته : ------------------------
همیشه چیزی برای شکستن وجود دارد، اینبار دستهی قوریام هنگام ظرف شستن. چه فرقی میکند، خیال میکنم خاطرهای را میشستم.
در امتداد خاک کردن ایدهآلها.. باارزشترینهایم را بهخاطر اتفاقی با عمری چند ثانیهای سوزاندم. شگفتا اتفاقی که نبوغ خود را پس از حضوری چندباره و البته با کریهترین شکل ممکن، نمایان میسازد.
هی میگن خوبی؟میگم خوبم .. دوباره میگن ..دوباره میگم ..
بد جوری زندگیمو نابود کردی اینو که دیگه یادت نمیره .. مبادا بدونی چه خبره اینجا ..
۲. چشمات مانده بر آستانه ویرانههای من و یا شاید ویرانههای بهجامانده از من.
۱. فرقی که نمیکند، آبادی من چند جفت دست برای ساختن بخواهد. بیرحم شدم و آهسته کشاندمت به اینجا. چشمات بسته، پاهام خسته. باید کاری میکردم: رو به تو، پشت به دنیا، دست کشیدم روی چشمات. دروازههای روحت که باز شد هیچ ندیدی جز من و البته خود من! گفتم و گفتی و گفتیم، بر هیچهای زیباتر از ما دل بستیم. آهسته رفتم کنار تا آبادیِ ویرانهام را هم کمی فرصت تنفس باشد. دیده و ندیده نینی چشمات ترسید.
Comments ()
|

۱۳۸٧/٦/٢٩
رهایم کنید !!@

بهتره سرم داد بزنی و بگی : کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست .. اگه رد پای دزد آرامش رو دنبال کنی به خودمون میرسی که آخرِ هر مفهومی لنگر انداختیم و همه چیزهای مربوط و نامربوط رو زیرو رو میکنیم
فاصله ها هنوز واسم قابل درک نیستن .. نمیدونم چرا شاید بخاطر اینکه ابدی ترین خاطره ها رو داشتی واسم میساختی .. اما نمیدونم چرا انقدر خودمو محکوم میبینم .. به همه دنیا شک میکنم وقتی حس میکنم یه تب تندی داری که خودتم داری توش میسوزی و نمیفهمی ..
نگات و صدات خیلی باهام غریبی میکنن حالا هی من توجیح میکنم هی تو ...
تو فکر میکنی از یه آدم .. ساله تا یه آدم 24 ساله چقدر راه فکری وجود داشت ؟
پوست انداختم تو این دوره ها که داره میاد و میره .. هنوزم دارم پوست میندازم ..گرمه خیلی .. اما ها که میکنم بخار دهنمو میتونم ببینم .. من فقط خواستم دستاتو گرم کنم .. انقدر ندیدی که خسته شدم ازین بودنه .. ازین به خودم دروغ گفتنه .. ازین همه راستایی که دروغن ..
من خسته نیستما فقط یکم "من" کم آوردم .. این تویی که واسه خودتو من ساختی انقدر بزرگه .. این "من" گفتنات انقدر بزرگه .. این ساده دیدنت انقدربزرگه که دلم میلرزه بهت اعتماد کنم .. بی میلم .. بی میل .. تو چرا با خودت اینکارو میکنی؟بامن ! با اون! چی میخوای ؟اینکه بهت بگم واسم مهم نیستی راضیت میکنه؟
به هر حال باش نه واسه من !واسه اون کسایی که فکر میکنی خوب ؛بودنت رو درک میکنن .. وباهات روراستن ..صاف باش .. تقصیر توام نیس آخه هنوز بچه ای .. خاک بر سر آشغال ِ کثافتش کنن ( شرمنده دیگه!!)
پ.ن : قضیه ماروپله س از پله ها میرم بالا چه فرقی میکنه پله پله یا ده تا ده تا تو خونه نود هشتم یه مارِ.. نیش میخورم ..راه دیگه ای نیست (تنها تکرار همین راه ِ) بازی رو رها میکنم .. دیگه بسه ..
یه پ.ن دیگه : ببین ! خیلی بده عین زیگیل به کسایی بچسبی که نمیخوانت بعد عین اَن دماغ موقع سرما خوردگی هی از دماغ من بیای پایین و من هی مجبور بشم پاکت کنم جلو دیگران! نمیتونم قورتت بدم که ..میتونم؟!
--- ----- -------- ---- now for you ------
عشق 5 حرفی من سلام ..
منم مثه تو یه چن وقته هر چی سعی میکنم واست بنویسم نمیتونم چون همه چیزو میدونی دیگه تکرار کردن نداره فقط یه چیزی : تو اگه نباشی خوب هم بده ؛ تو اگه نباشی بد هم بدتره .. تو اگه نباشی بدتر هم .. گل من تو از منی ؛ من از تو .. یه جوری تو وجودمی انقدر نزدیک که هر شب باصدای نفسات خوابم میبره .. توام آروم رو دستای من لم میدی و چشاتو میبندی .. اونوقت من لباتو پر از بوسه میکنم .. و صبح دوباره .. میای و جاری میشی تو همه لحظه هام فقط ازت میخوام یکم خودتو درست کنی که من آدم منطقی نشم .. حالام چشاتو ببند میخوام تو گوشت زمزمه کنم : هنوزم طاقت نداری بی من شام .. هنوزم بی من بیخوابی .. هنوزم .. هنوزم تا سرت رو دستم سنگینی نکنه نمیخوابم .. حساب فاصله نیست .. ما زندگی میکنیم بی اینکه کنار هم باشیم خیالی ! خیالی! اشکالی داره ؟ حالا با یه عشق عجیب میبوسمت .. نمیگم کجا تا از فضولی خسته شی :دی ببین امشب هم فقط خواب منو حق داری ببینی ..
I'd give my all to have Just one more night with you I'd risk my life to feel Your body next to mine 'Cause I can't go on Living in the memory of our song I'd give my all for your love tonight
Baby can you feel me Imagining I'm looking in your eyes I can see you clearly Vividly emblazoned in my mind And yet you're so far Like a distant star I'm wishing on tonight
و آخر .. بی مقدمه : ببین مامان تو از همه آدمای دور و برم مظلوم تری چون خیالم از بابت بودنت راحته. تو انقدر مقدسی که نمیتونم حتی دلیل تقدست رو تو یه همچین جایی بنویسم .. عشق من دوست دارماااا !!
Comments ()
|

۱۳۸٧/٦/۱۱
تو یکی خوب بخون .. با اجازه خدا اونم بصورت یه چشمی@
"رفتار درست، رفتار غم انگیزیست."
کریستین بوبن
بحث بر سر حضور آدمهاییست که دلیلِ بودن متعلق به آنهاست، حال چه حضور داشته باشند چه نه
نه اینکه آدم گاهی بماند، نه، آدم همیشه میماند منتها رد میشود، منتها له میکند و رد میشود و حتا برنمیگردد که ببیند چه چیزهایی را میبیند و ندیده قبلن و اگر هم ببیند حافظهی تصویری کوتاه مدتش را فعال میکند تا فضای خالی داشته باشد برای آینده که قرار است هیچ اتفاقی بیفتد که اتفاق چیزیست مانند گذشته که هی مدام تکرار میشود، شاید برای من تنها، و چیزی که تکرار شود خب شما بهتر از من میدانید که. منتظرید بعد از "که" کلمهای جملهای چیزی بیاید اما نمیآید مانند همیشه که وقتی انتظار چیزی را دارید آن چیز دقیقن روبهروی شما اتفاق نمیافتد و بلکه این پشت سر شماست که تمام حوادث را همیشه و همه وقت تصاحب کرده و شما میپرسید از آن یکی که چرا له کردم و گذشتم و متاسف میشوید که چرا از خودتان سوال نکردهاید و البته در این زمانی که "نون"اش هم تمام شده هر پاسخی مثل هیچ پاسخیست، بدون شک؟ اتفاق برای من همان یادآوری تلخی/شیرینیهای ذهنست. باید قدم بگذارم در جایی فراتر از دایرهی درک ذهن، که هیچِ هیچِ هیچ نمیفهمم.
نمیدونم چرا نه اینها میخواهند دست از سرِ بازی شوخی شوخی جدی شده منو تو بردارند و نه تو میخوای این جدی شده رو جدی بگیری .. 
ببین وجود تو تازه وارد اونقدر جدی ست که وجود قدیم ترهای غریبه اصلا به نبودنت نمی ارزه .. حتی اگه حق آب و گل داشته باشند
چون در واقع من چیزی رو فهمیدم که اگه نمیفهمیدم این اتفاق غیر منتظره نمی افتاد .. پس مکرر شو ای فرمان شدن .. مکرر شو
تو بی جهت از درخت لوبیای سحر آمیز من پایین نیومدی ... خوب میدونی و خوب میدونم .. انقدرم با این تیشه اصلا مهم نیست و به من ربطی نداره به ریشه بغض و باورم نزن ... تیشه رو بده دست خودم بگو خودکشی کن..
شاید بعد این اعتراف طولانی ایندفعه من محکوم که نه سوژه سرکار رفته ای بشم .. ببین!نه من جزو تاریخ مصرفی هام نه تو که با یه کم ماده نگهدارنده فقط بیشتر بمونیم ..چون شهرزاد گفته بود منتظر بمونم تا وقتی که چشامو ببندم و یه هفته خوشحال باشم .. این نشونه های آدم من بود پس بدجوری بمون تا این حس حسادتو به لجن برسونیم !نه بکشونیما! فقط برسونیم
واما تو هایی که سزاوار انگشت اشاره و سبابه و شصت و کلا پنج انگشت خداداده هم نیستید .. : از ما بکشین بیرون بابا
مهر تایید آخر و امضا رو میذارم به عهده تو هر وقت حوصله مهربونیت بیشتر بود
همتونو دوس داریــــــــــــــــــــــــــــــــم .. دماغمون رفت تو چشتـــــــــــــــــــون. دماغ شومام رفت تو کفــــــــــــــــــــشمون (به سبک ابی) خلاصه که یکی ترمز منو بکشه چون باید سعی کنین ازین به بعد دوسمون داشته باشین  
پ . ن : قطار داره میره اون بالا.. سرازیری بعدش محشره ... زندگی محشره .. منو تو هم که دیگه نگو یه پ . ن دیگه : لطفا فحش ندین فحش بلدیم  
Comments ()
|

۱۳۸٧/٥/٢۱
تو ...@
سلام همیشه عزیز و تا ابد دوست داشتنی من!
فروغم!فروغ عزیزم بخوان که تو حرفهایم را میفهمی ...:
عصری که عشق را با الف بنویسند بهتر از این نمیشود دقت کردی؟آدمها دو دسته اند : یا نامه میدهند یا ادامه اونی که یه ذره عاشق تره نامه میده و طرف مقابل به نازکردنش ادامه
بگذریم
راستی اون چیزی که سالها پیش بردی کجاس؟اینطوری نگام نکن دلمو میگم .. به من میگی دیوونه؟برم عاقل شم؟مثه تو بشم خوبه ؟به جون خودت که میمیرم اگه کسی قسمم بده اولی،دومی،سومی آخری،همش خودتی .من فدای هستی گفتنات،من برم سراغ کدوم شاعر؟شعر چه کسی رو واست بنویسم وقتی آسمون تویی،ستاره ش تویی،باغچه ش تویی،گلش تویی،بارونش تویی،لیلیش تویی،مجنونش تویی اصلا همش تویی..
نگو بعضی وقتا باورم نمیشه کسی انقدر دوسم داشته باشه
دلم میخواد یه جوری زندگی کنم که آدما بهش میگن عجیب فقط به تو سلام کنم،فقط باتو حرف بزنم،فقط واسه تو دعا کنم،فقط تو چیز یادم بدی،دستم فقط تو دست تو باشه فقط تو بهم بگی هستی ، فقط هستیِ تو باشم وتو هم فقط مال من باشی
میدونم این دلیل واسه آدمای اینجا قانع کننده نیست،اما دلم میخواست بریم یه جا که هیشکی نباشه که حتی اسمتو یاد بگیرن چه برسه به اینکه صدات کنن ..
آدم میشکنه تو نورِ اون چشای مثِ اقیانوست،دیدی فواره ها تو راه آسمون میشکنن؟دیدی گل سرخ وقتی میخواد واسه پروانه ها جا باز کنه دیواره های قلبش ترک میخوره ؟ من یه وقتایی اونجوری دوسِت دارم
نگو پرده های حریر شرمو زدم کنار،میخوام این احساس ِ به آتیش کشیده شده زیر رواقهای طلایی ناز کردنات یه هوایی بخوره .نبینم دلت از من بگیره ؟نبینم واسه من اخم کنی ؟ تو عصرِ بی مهری که رو هویت آدمها قیمت میذارن نکنه هوس کنی بیمار عشقتو عوض کنی؟نکنه خسته ت کنم؟نکنه بری سراغ یکی دیگه که جنون عشقش کمتره؟
من به همه گفتم که شعرام واسه توِ حتی اونا که هنوز نوشته نشدن ببین ! لااقل اگه دوسم نداری ، بیشتر از این از چشات نیوفت،
هنوزم همون دخترکم .. همون که اگه تو جنگل زندگی که درختاشو بریدن و جاش برج ساختن ،دستمو از تو دستت جدا کنی راهشو همیشه گم میکنه
گاهی خبر بگیر! ببین اینی که به زور اسمشو گذاشتن زندگی چه جوری بدون تو زهرِ ..
در آخر اینکه یه لطفی کن : هر ثانیه به این فکر نازنینت یادآوری کن ببین که چقدر دوستت دارم گرچه خودش میدونه
پ.ن : وقتی یکی می پذیره راهبه بشه چه آسوده خیالی ست مرا جسارتا you belong to me! نه؟
Comments ()
|

۱۳۸٧/٥/۱۸
به تو گفتم منو عاشق نکن دیوونه میشم ...@
بنام اونی که با اهدای شمس به فریاد مولانا رسید ...
منت چشمای تو هم عالمی داره،مافوق عالم رویا
- بذار یه اعتراف طولانی بکنم تو نیستی همه غریبه ن،آشنائیشونو به رخ بیگانگیم میکشن
از در خونه وارد میشم میشینم و زار میزنم امان از دیوارایی که پر عکساته زار میزنم
دندونامو فشار میدم و میلرزم میشه هق هق اما بی صدا بعد میشینم گوشه تخت و
پاهامو جم میکنم و خیره میمونم که این عکسا دارن از اول بهم میخندن یا الان
دانشگاه مرخصه،سر کار نمیرم .دکتر که نگو اون اولین چیزی بود که سپرده شد به دست فراموشی میگن به فکر خودت باش . من هیچوقت من نبود .. تو بود و بس حالام که
نیستی دیگه اینارو میخوام چیکار؟معجزه هر شب و هر سال روهم که گرفتی دیگه چی
میخوای ؟مگه از اول اینجوری بودم ؟این همه سال درگیر؟
و خدا بی صدا به تو الهام میکنه اون دخترکی که تابستون اون سال از عشق تو دیوونه ترینش کردم دیگه نزدیکه از صدای تکرار قصه مجنون تو بیابون سرگردونی به سرش بزنه و تو با اشارت میپرسی مگه من چقدر دیر کردم که تو دوباره .. حق با تو من دوباره ... من امروز دوباره ازون دوباره ها شدم ازونا که درمونی نداره جز ..
خیلی وقته برای اوج مبتلا شدنم به نیت بی بازگشتی به حافظ چشمات تفال میزنم و با تمنا منتظر میمونم تا قلبت رو به روی اعتماد یه مجنون بی تیشه باز کنی .. من دیگه .. _-_-_ من نمیتونم گداییت کنم ..واسه عشق باید جنگید اما نباید... همه یه جوری حرف میزنن که انگار گناه کردم که کمرم شکسته شد .هیشکی نگفت چرا نذاشت توضیح بدی بهش شاید انقدر خوبی که تو رو تبرئه میکنن اما من باز خوشحالم خوشحالم که عاشق همیشه تنهاس و همه طرف معشوق رو میگیرن .من خوشحالم که همه تو رو میبینن _-_-_ از همه اینا که بگذریم حس کلافگی هم عالمی داره ...
باشه انقدر آزاد باش و راحت تا یه روز بشنوی رفتم ازین زمین و آدمای بی رحمش و راحت شدم .تو که راحتی بی من .دل مشغولی های خودتو داری اگه تا الانم تحمل کردی من باید شرمنده باشم اسرار نیست فقط ازت اجازه توضیح دادن میخواستم فقط نفهمیدم چطور ابرازش کنم که اونم دریغ کردی _--_--_--_--_--_ راستی یادم رفت طبق سنت سلام کنم
گرچه .. چه سلامی چه نگاهی وقتی مدتی هست که شونه هات به علامت نمیدونم بالاس و حالا حالاها هم خیال پایین اومدن نداره
چه بهونه ای ؟ وقتی همه بهونه ها رو گرفتی و گرفتنش از نگرفتنش سخت تره
چه دوست داشتنی ؟ وقتی به تعداد حروف دوستت دارم هم دوستم نداری
چه حرفی ؟ وقتی همه حرفاتو زدی و من نزده تصمیم رفتنتو رو دیوار هر پس کوچه ای نوشتی و من فقط خوندم
و در آخر میخوام واست آرزو کنم :
الهی اونی که دوسش داری بیشتر از تو دوست داشته باشه ، بیقراریش انقدر سر به فلک بزنه که نه غرور تو بشکنه نه دل اون الهی هر وقت خدایی نکرده بغض کردی آنی بارون بریزه و جای توبغض آسمون بشکنه الهی یه معجزه بشه ،چه میدونم مثلا یه پیغام از آسمون واست بیاد یکی بهت بگه چقدر دوست دارم و این تنها آرزومه تو پست قبل من که بدجور شکستم اما اینم اشکالی نداره بذار بدونن تو بی رحم نبودی زجرمم دلتو خنک نکرده ... من بلد نبودم حرف بزنم که به دلت بشینه و معجزه بشی ...
پ . ن : حالا دیگه روی ماهتو با یه عشق عجیب میبوسم بی منت و میسپارمت به دست اونی که عشقتو سپرد دست دل من
به ناشناس هم پیام خصوصی گذاشته که بلاخره به آرزوم رسیدم شما جدا شدین ..خواستم بدونه من هنوز زنده ام و اگه اون منو نمیخواد تا ابد واسش آب میشم کلامو میکشم بالاتر نازشصتت ..
Comments ()
|

۱۳۸٧/٥/۱٦
راجع به پست قبل حسابی گه خوردم که نخواستم چیزی تو دلم بمونه!@
در ادامه پست قبلی که کسی نخوند...
میدونه طاقت قهر و اشکاشو ندارم محکومم میکنه .. و .. نمیدونم فردا چی میشه ... میدونه هر وقت ازون پاساژه رد میشم بغضم میگیره .. میدونه هر هفته که میرم دانشگاه وقتی از جلو فرودگاه لعنتی رد میشم باز پاهام فلج میشه .. میدونه هر سال روزارو از روز رفتنش مینویسم رو دیوار و خط میزنم تا بیاد محکومم میکنه که من یکی دیگه رو  میدونه نفسم به نفسش بستس ... نفسمو بند میاره ... _-_-_-_ میدونم دنبال بهانه بود که بره .. میدونم ترانه هام به دل کوچیکش ننشست میدونم گلایم ناراحتش کرد..اما حقم این نبود _-_-_-_ ساز دل من تو بودی و ساز دل تو یکی دیگه .. نگو نه! فقط دنبال بهانه میگشتی که دادم دستت .. _-_-_-_-_-_ درست مثه همیشه اینبار حتی اجازه از دور تماشا کردنت رو هم ندادی و خیره در سکوت عاشقانه هام بودم که چرا به چشم جرم به اونا نگاه میکنی ..؟
رسما گه خوردم که بی هوا دلم بهونتو گرفت و نوشتم و گلایه کردم نفهمیدم ناز کش منم نه تو رسما گه خوردم که اشکای قشنگتو در آوردم .. _-_-_-_ یکی بره بهش بگه برگرده یکی بره بهش بگه برگرده چون فرصت نگاش خیلی کم بود.. یکی بره بهش بگه برگرده چون ماه شبای تاره یکی بره بهش بگه برگرده چون شب رفتنش تا صبح نگاه کردنشم آرومم نکرد (خواب بودی یادته؟) یکی بره بهش بگه هستی تو حسرت چشات مونده .. پست قبلی و کسی نخونده یکی بره بهش بگه برگرده بیاد چون ممکنه دیر شه یکی بره بهش بگه منو اون فقط همو داشتیم _-_-_-_-_
شاید هم تموم این بهانه های چکه چکه ،محض خاطر این بود که لیاقتتو نداشتم؟هان؟ _-_-_-_-_ پ.ن : دیگه ملالی نیست جز نداشتنت،نخواستنت،روندنت،رفتنت،نموندنت،با او و هزاران اویِ دیگه بودنت،بدون مکث،پاسخ منفی دادنت،وعشقی نیست جز عشق به چشمای تا ابد قشنگت..
اینو دوباره واست مینویسم : هر ستاره شبیست که از تو دورم،آسمون چه پُر ستاره س
Comments ()
|

|