درباره نویسنده
.::hasty2271::.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • .::hasty2271::.
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • باور نمی کنم
  • نوروز 91 بدون تو...
  • آدم ها...
  • دیدی خودتم بی معرفت شدی... دیدی خودتم رفتی انالله انا علیه راجعون)):
  • همه با هم خوشحالیم ..
  • آمده بودم که برم اما نشد ..
  • :( خیلی بی معرفتی پریسا(انا لله و انا علیه راجعون)
  • افکار مزخرف جواب مزخرف میخواد! بفرما
  • کاش یه پاک کن داشتم که تموم خاطراتمو پاک میکردم!
  • از دریا بگو وگرنه کویر و خشکی رو خوب بلدم !!
  • تا حالا فکرشو کردی؟!
  • رهایم کنید !!
  • تو یکی خوب بخون .. با اجازه خدا اونم بصورت یه چشمی
  • تو ...
  • به تو گفتم منو عاشق نکن دیوونه میشم ...
  • راجع به پست قبل حسابی گه خوردم که نخواستم چیزی تو دلم بمونه!
  • بین ما دستهای مهربون پیرمرد چرتکه بدست تو آسمونا
  • اگه نباشی هم ...
  • یادم تورو فراموش ...
  • ای بابا
  • لبخند بزن فردا روز بدتریه
  • یعنی قصه ما به سر رسید؟
  • من يه مدت هست که ...
  • اما فکرای محال روزی ....
  • این روزها باید گذاشت و گذشت ...
  • چیزیم نیس فقط گفتم که گفته باشم :*
  • حالم بهتره .. عصبانی هم دیگه نیستم
  • قصدم توهين به شما نيستا ...
  • غم بدجوري بي حيا شده، بي پروا به ديواره قلبم ميکوبد
  • ۱۳۸٤/٢/٢٦
کلمات کلیدی مطالب
  • پرواز (۱)
  • تسلیت (۱)
  • بهراد و هستی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • خرداد ۸٩
  • آذر ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • آذر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • بهمن ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



(_•ˆ•… ویترین آدم فروشی…•ˆ•_)
باور نمی کنم
نویسنده: .::hasty2271::. - ۱۳٩۱/٢/۱٢

بهراد...

صدای غریبانه ی دلتنگی هایمان را می شنوی؟؟؟!!!!

اینجا... هنوز هیچ کس پروازت را باور ندارد.

 این روزها همه سخت بهم ریخته ایم....

مادر... پدر... برادر...

بهراد....

من دیگر توانی برای گفتن ندارم...

دوستانت باور نمی کنن.

کمکم کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگریهگریه

نظرات ()



نوروز 91 بدون تو...
نویسنده: .::hasty2271::. - ۱۳٩۱/۱/۳

سلام بهراد عزیزم...

خوبی مهربون؟؟؟!!! 

عیدت مبارک عزیز دلم.. اولین عیدته بعد اون همه سختی... گریه

راحتی بهراد مگه نه؟؟؟؟!!!!

کلی خوابتو دیدم... خیلی ها خوابتو دیدن.

همه گفتن که تو خواب جات خیلی خوب بوده... من که توی یه دشت گل بزرگ دیدمت... یه دشت که تو گفتی فقط تو شهامتشو داشتی و رفتی و درستش کردی با همون باغبونش... بهراد اون باغبون کی بود؟؟؟ کی بود که با تو همپا شده بود؟؟؟

امروز روز دوم فرودینه ... میدونم لازم نیست بگم چون تو همه چیزو دقیق میدونی امار دقیق روز و ساعت و ماه رو داری میدونم....

بهراد امروز و دیروز کلی مهمون داشتیم.

کلی در موردت حرف زدیم. خیلیا اومده بودن دیدنت...

بهراد نمیخوای بری تو خواب مامان؟؟؟؟!!!! بهراد دلش تنگه هاااا...

امروز خاله پریسا از شمال اومده بود. 

مامان کلی از بچگیت تعریف کرد از اون همه سرتق بازیت...اون همه شیطنت..

از مهد کودکت از مامان بزرگ شدنت برای بچه ها... از شیرین زبونی هات...

بهراد برات تعریف کنم این دو روز چی شد؟؟؟؟

علی بیست و هشتم شب از پادگان مرخصی گرفت و اومد

همه بودیم به جز تو....گریه

بهراد بنفشه هم اومده هااااا... اونم اومد....گریه

مامان،بابا، داداش مجید، افشین، علی، من ،بنفشه همه امسال بودیم اما تو....گریه

مامان قرآن خوند، بابا دعا می کرد همه دور سفره جمع شده بودیم با همون سنتای مامان که خودت خیلی خوب میدونی.

بهراد امسال علی به جای تو از خونه رفت بیرون با قران و اولین نفر وارد شد.

سنتشو که یادته مامان همیشه روز اول عید انجام میداد.

بهراد، مامان چشاش پر غم شده... منم دارم خفه میشم از بفض...

بهراد میشه به خواب یکیمون بیای و بگی آخه چرا؟؟؟؟

ببین تو واسه هرکاریت یه دلیل داشتی، تو برای رسیدن به خواسته هات همیشه همه ی تلاشتو می کردی... بهراد اون روز بهم گفته بودی که حتی به خاطر رسیدن به این خواستت تا دم جونتم واستادی... بهراد ولی آخه چراااا؟؟؟

چرا نتونستی چرا خواستی بری؟؟؟ 

بهراد تورو خدا بیا بگووو من دیگه نمیتونم برای اروم شدن بنفشه و مامان هی بگم بهراد خودش خواست که رفت... بهراد خودش خواست چون همه میدونیم که تو، تو هیچی کم نمی آوردی.

بهراد من، مامان، بنفشه ، علی، بابا همه و همه ... هممون هیچ دلیلی نمی تونیم بیاریم هیچ کس هنوز باورش نمیشه حالا که یک ماه از رفتنت گذشته هیچ کس باورش نمیشه...گریه

بهراد خودت بیا به مامان بگووو چرا خواستی بری... تورو خدا بیا بگو. 

میدونی که مامان از ندونستن متنفره... میدونی که مامان اینجوری دوست نداره.

بهراد امروز همش خاطراتت می اومد جلوی چشمم... خیلی سعی کردم گریه نکردم اما دیگه الان نشد... بهراد... عکساتو که می بینم... باورم نمیشه.

زود بود پسر تو تازه داشتی زندگی می کردی... تازه خلاص شده بودی.

بهراد همه چیز اومده بود جلوی چشمام و من در کمال ناباوری به عکست که کنار سفره هفت سینه نگاه می کردم.

خیلی دارم سعی می کنم که جلوی مامان و بنفشه اروم باشم اخه این دوتا .... گریه

بهراد یه چیزی ازت بخوام کمکم می کنی؟؟؟؟

بهراد اون روز استاد ویولنت اومد... کلی با مامان و بابا حرف زد اونم باورش نمی شد.

مامان بهش گفت که منم ویولن میزدم گفت که منم دوست دارم... اونا داشتن حرف میزدن و من داشتم مرور می کردم خاطره ی اون روزت که اومده بودم پیشت و باهم رفته بودیم سرکلاس تمرینت.کلی باهم حرف زدن مامان یهو زد زیر گریه و رفت تو آشپزخونه شروع کرد به گریه کردن.

بهراد من اون روز به مامان قول دادم که من ادامه بدم... منم مثل تو ادامه بدمگریه

بهراد کمکم کن... کمکم کن کم نیارم و بتونم به قولام عمل کنم.

دلم نمیخواد مامان غم تو چشماش باشه...

  • بهراد برای آرامش هممون تو سال جدید دعا کن... گریه

 عزیزم روحت شاد و قرین رحمت الهی

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم

که هر شب حرق دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی

نظرات ()



آدم ها...
نویسنده: .::hasty2271::. - ۱۳٩٠/۱٢/۱۸

تقدیم به روح پاک بهراد عزیزم که بوی ناب آدمی بودنش سخت آزار میداد بعضی از این موجودات به ظاهر آدم را...

آدمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان ها که برای همه لبخند دارند.

همان ها که همیشه هستند،

برای همه هستند.

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاه است.

بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم.

بوی ناب “آدم” می دهند .

دوستدار همیشگی ات.. رویا

نظرات ()



دیدی خودتم بی معرفت شدی... دیدی خودتم رفتی انالله انا علیه راجعون)):
نویسنده: .::hasty2271::. - ۱۳٩٠/۱٢/۱۳
بهرادی که هستی اش را به مرگ بخشید.

اومدم بنویسم که برای همیشه رفتی... 
اومدم بنویسم که دیگه نیستی ... پستی که خودت برای پریسا نوشتی رو خوندم.

"" این شروع دوباره خوبی نیس میدونم ..

مثه همیشه نیشم باز شد اومدم ببینم پریسا باز یه تیکه بهم انداخته یا نه ؟حالش بهتر شده یا نه ؟لکه ی تو مغزش خوب شده یا نه .. همه ی اینا ختم شد به یا نههههههههه

بی معرفت .. کثافت بعد از شهرزاد قول دادی تنهام نذارییییییییی قول داده بودی خوب شی .. قول داده بودی کارای بزرگی بکنیم .. قول ندادی؟؟؟ این بود؟؟رفتی راحت گرفتی زیر خروارها خاک خوابیدی تا من تنها تر بشم ؟اینه رسمش ؟چی بگم کجا بیام که صدای خنده هاتو دوباره رودرو بشنوم به کی بگم چه مرگم شده؟به کی بگم درد دارم؟به کی بگم بدجوری جات خالیه ؟چطوری دوباره مامانت ازون نگاها بهمون بکنه که باز چی تو سرتون میگذره کدوم بدبختیو سر کار گذاشتین ..

یکی به من بگه چیکار کنم؟ بگم خوابیدی بدون لالایی و قصه؟بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه..دیگه کابوس زمستون نمیبینی// توی خواب گلای حسرت نمیچینی..گریه

میشه فقط یه بار دیگه تو چشام نگاه کنی بگی : چشات سگ داره تخم ِ سگ؟پریس دیگه چشام هیچی نداره جز حسرت.

داغی تو دلم گذاشتی ..خدایا مرسی واقعا """

آتیشمون زدی با این پرواز... این همه عجله برای نبودن... دلتنگ پریسا بودی؟؟؟ دلتنگ شهرزاد بودی؟؟؟ دیگه خیالت راحت بود که تو این دنیا هیچی نمونده؟؟؟ بی معرفت قولایی که داده بودی رو یادت رفته؟؟؟ یادت رفت که قول دادی بودی بعد جراحیت برگردی؟؟؟ چی شد؟؟؟؟ چی شد که رفتی اما دیگه هیچ وقت برنگشتی؟؟؟؟

این دنیا برات کوچیک بود؟؟؟ این دنیا لیاقت تورو نداشت؟؟؟ نمیدونم نمیدونم باید با خاطراتت با نوشته هات با وبت چی کار کنم؟؟؟؟ گریه

الان اینجا چی بنویسم؟؟؟ از چی بنویسم که تو چی بودی و چی شد؟؟؟؟ 

چه جوری بگم که جقدر درد و سختی تحمل کردی؟؟ چه جوری بگم که این همه صبوری کردی و بعد با آرامش با اون لبخند قشنگت رفتی؟

خیلی بی معرفتی... من تو این وبلاگت چه جوری بگم که دیگه هیچ وقت پیشمون نیستی؟؟

عزیز دلم... هنوز باورمون نمیشه... مامان، بنفشه، علی، بابا، من و همه دوستات... همه ی اونایی که اومدن همه اونایی که برات کلی خاطرات خوب و بد داشتن و تو همشون رو بخشیده بودی... هیچ کدوممون باورمون نمیشه که رفتی.

فقط بهت قول میدم که اینجارو مثل خودت برات گرم نگه دارم و امانت دار خوبی باشم.گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

نظرات ()



همه با هم خوشحالیم ..
نویسنده: .::hasty2271::. - ۱۳٩٠/۳/٧
یعنی الان کجاس با جمله های سرد ..

تو گوش ِ من بگه : دنبال من نگرد

یعنی الان کجاس چیکار میکنه؟

کدوم ترانه مو تکرار میکنه؟

...تنها نشسته باز ، عکساشو میبُره ..

...
یا داره شام ِ شو یخ کرده میخوره

یعنی الان کجاس ؟ توی کدوم مسیر؟

این آخرین شبه اینو ازم نگیر

دلگیر و خسته از حرفای مَردم ه

منو صدا زده؟ یا این توهمه؟
نظرات ()



آمده بودم که برم اما نشد ..
نویسنده: .::hasty2271::. - ۱۳۸٩/۳/۱٠

راستش هر وقت این صفحه رو باز میکنم یه دنیا خاطراتی که به زور سعی کردم پاکشون کنم دوباره واسم زنده میشه .. نیومده بودم چیزی بنویسم .. یه چیز ته قلبم نیشگونم گرفت وقتی یه دوست قدیمی گفت جات خیلی خالیه .. نمیدونم  میخوام چیکار کنم اما دتس ایت .. تا بعد..

نظرات ()



:( خیلی بی معرفتی پریسا(انا لله و انا علیه راجعون)
نویسنده: .::hasty2271::. - ۱۳۸۸/٩/۱۱

این شروع دوباره خوبی نیس میدونم ..

مثه همیشه نیشم باز شد اومدم ببینم پریسا باز یه تیکه بهم انداخته یا نه ؟حالش بهتر شده یا نه ؟لکه ی تو مغزش خوب شده یا نه .. همه ی اینا ختم شد به یا نههههههههه

بی معرفت .. کثافت بعد از شهرزاد قول دادی تنهام نذارییییییییی قول داده بودی خوب شی .. قول داده بودی کارای بزرگی بکنیم .. قول ندادی؟؟؟ این بود؟؟رفتی راحت گرفتی زیر خروارها خاک خوابیدی تا من تنها تر بشم ؟اینه رسمش ؟چی بگم کجا بیام که صدای خنده هاتو دوباره رودرو بشنوم به کی بگم چه مرگم شده؟به کی بگم درد دارم؟به کی بگم بدجوری جات خالیه ؟چطوری دوباره مامانت ازون نگاها بهمون بکنه که باز چی تو سرتون میگذره کدوم بدبختیو سر کار گذاشتین ..

یکی به من بگه چیکار کنم؟ بگم خوابیدی بدون لالایی و قصه؟بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه..دیگه کابوس زمستون نمیبینی// توی خواب گلای حسرت نمیچینی..گریه

میشه فقط یه بار دیگه تو چشام نگاه کنی بگی : چشات سگ داره تخم ِ سگ؟پریس دیگه چشام هیچی نداره جز حسرت.

داغی تو دلم گذاشتی ..خدایا مرسی واقعا

 

نظرات ()



افکار مزخرف جواب مزخرف میخواد! بفرما
نویسنده: .::hasty2271::. - ۱۳۸۸/٤/٢٠

 

بعضی ها بعضی وقتا انقدر تو رو مقصر بالفطره قلمداد میکنن و از کاه کوه میسازن و اعصابتو بهم میریزن که اولش دچار آندرستندینگ و عذاب وجدان میشی اما انقدر ضرشون ادامه پیدا میکنه که میرسه به اگزجره و اینجاس که به یه فاز ِ جدید میرسی : فاز ِ کلن به تخمم . 

--------------
 ببینم وقتی روبروی هم نشسته بودیم کجای فِیس ِ من نشون میداد که من دلم میخواد تو شووَرَم بشی که همچین حس ِ تخماتیکی بهت دست داد و اون چرندیاتو نوشتی؟ وی پی ان ِت مال خودت نخواستم .

 من فکر می‌کنم یک چیزهایی به گ-ا می‌ره و دیگه درست کردن‌اش از دست ما خارجه. نه که فقط خارج باشه ، اما دیگر فکر درست کردن و دوباره سر پا شدن‌اش را نمیشه کرد. بسکه خسته‌ای.آدما رو باید تو موقعیت های مختلف بشناسی بعضی آدما هستن که هرچی کوتاه تر بهتر..

 یه وقتا که عصبی هستی ینی یه ورژن بالاتر از عصبانیت 1 سیگار و یه گیلاس شراب و یه سکوت جواب میده..

وقتی هی به حرف اطرافیانت گوش بدی که میگن : آخی گناه داره. تو اخلاقت کلا گنده اون گناهی نداره وتو سعی میکنی رو رفتارت تجدید نظر کنی و یه کم از خودخواهی و خودبینی ت کم کنی امکان جفتک اندازی رو برای طرف مقابل ِ بی جنبه ت فراهم میکنی .. نکنید آقا گوش نکنید به آخی های اطرافیان

----------
پ.نون : یه صحنه‌ای بود تو بربادرفته، که رت از دست اسکارلت شاکی می‌شه و می‌ره پیش بل، معشوقه‌ش. بعد من هنوز به وضوح یادمه که چه بهم برخورده بود این کارِ رت، تو اون عالم بچه‌گی که فیلمو دیده بودم. یادمه می‌فهمیدم که مردونه‌گی‌ش جریحه‌دار شده و رفته پیش بل که خودشو ترمیم کنه و این چیزی از عشقش نسبت به اسکارلت کم نمی‌کنه و الخ، اما رسمن خوشم نیومده بود و بهم برخورده بود حتا. می‌خوام بگم هنوزم همین‌جور.

پ.نون2: ما فکر میکنم تند تند تر بنویسیم بهتره.

پ.نون 3: یه توله سگ ِ خوش صدا زنگ میزنه بعد انقدر با صداش حال میکنی که یادت میره چقدر از دستش عصبانی بودی و جزو آدمای بایگانی شده ت بوده ..

 

پ.نون ۴ : چه ‌قدر کار سیستم عصبی ظریف و پیچیده است. تلفن شوکی به دیواره‌های رحم می‌فرستد، طنین صدای خشن، بی‌پروا و صمیمی او از آن سوی سیم تن آدم را به لرزه درمی‌آورد. اگر در ترانه‌های معروف به جای کلمه‌ی «عشق»، «شهو.ت» به کار می‌بردند به حقیقت نزدیک‌تر بود.
خاطرات سیلویا پلات

 

نظرات ()



کاش یه پاک کن داشتم که تموم خاطراتمو پاک میکردم!
نویسنده: .::hasty2271::. - ۱۳۸۸/۳/۱٠

کل ِ پستی رو که نوشته بودم پاک کردم ..

٠-٠-٠-٠-٠-٠-٠
اینو واسه همونی نوشتم که تا امروز مخاطب نوشته هام بود :

وقتی یا نیستی یا اونوقتا میتونستم نوشته هامو بهت بدم و تو به یه *قشنگ بود* اکتفا کنی واسه چی نامه بنویسم ؟

دیگه نه از تو اینجا مینویسم نه برای تو .. (البته امیدوارم بی گُدار به آب نزنم دوباره) دیگه اصلا مزاخمت نمیشم.. گفتم تا زمانی که نخوای برم نمیرم اما تو با این کارات نشونم دادی چقدر بودنم واست مهمه ..
٠-٠-٠-٠-٠-٠-٠

ازین جا به بعد دیگه نوشته ها واسه خودمه .. و .......

حالا یه تفال به حافظ میزنم به این نیت :حافظ جونم بهم بگو ببینم اگه امروز سر کلاس نرم حذفم میکنه یا نه؟خنده
بعد میرم تو سایت دانشگاه برگه ورود به جلسه اومده خیالم راحت میشه که حذف نمیشم با یه بیلاخ به اساتید گرامی نمیرم سر کلاس ..و شروع میکنم به نوشتن

 

شاعر می‌فرماد: چیزی که پایه‌ی روابط رو تحکیم می‌کنه نزدیکیِ دل‌ها نیست، نزدیکیِ مسافت‌هاست.  

 

آدم‌ها باید بلد باشند وقتی کسی بهشان می‌گوید باید بروم، یعنی باید برود..
اوهوم..

بعد خوب این‌جوری‌ست که بعضی بعدازظهرها خانه برق می‌زند و یک‌جورِ خوبی خنک و خلوت و دل‌چسب است.. انگار یک نصفه طالبی را با رنده‌ی ریز دسته قرمز رندیده باشی‌ش توی لیوان بزرگِ آبجوخوری، یک‌جوری که آب سبز ملایمش معلق مانده باشد میان کیوب‌های کوچک یخ و قاشق نقره‌ایِ باریک و بلند.. بعد بفهمی‌نفهمی بوی عرق شاه‌نسترن هم هرازگاهی بپیچد توی هوا.. رگه‌ی آفتاب دمِ عصر هم ردش افتاده باشد روی فرش خشتیِ چارگوش کف زمین.. بعد همان‌جور که خودت را رها کرده‌ای توی قصه‌ی کتاب و داری با انگشتت قطعه‌های یخ را هل می‌دهی پایین، موبایلت سوت‌زنان صفحه‌اش را به رخ بکشد که هوی، من هستم هنوزها.. بعد همان‌جور که با دست چپ گوشه‌ی بالای صفحه‌ی شصت‌ونه را نگه داشته‌ای، همان‌جور که دست راستت دارد برای خودش یخ‌های کوچک سربه‌هوا را هل می‌دهد پایین، آن‌قدر اسمش را تماشا کنی تا خسته شود سوت زدن از سرش بیفتد.. بعد با خودت فکر کنی چه‌ دلم حرف نزدن می‌خواهد با آدم پشت آن شماره آدمِ پشت آن اسم.. با خودت فکر کنی چه حس سبُکِ خوبِ قابل احترامی.. چه روراست شده‌ام با زنِ ملاحظه‌کاری که توی من است.. بعد با خودت فکر کنی چه دلم جاکن شدن می‌خواهد دوباره، ازین‌جا، ازین اسم‌ها، ازین شماره‌ها، ازین کلمه‌ها.. بعد..

بعد یادِ حرف تو می‌افتم.. برایم از دل‌نگرانی‌هایت نوشته بودی.. از «حزنِ پریشانِ نیامده‌های کاش‌هیچ‌وقت‌نیاید».. از «کوره‌راه‌هایی که سر یک پیچِ ناغافل، من جا بمانم و تو راهت را بکشی و بروی».. از «بس که آدمِ ماندن ندیدم تو را».. بعد با خودم فکر می‌کنم اوهوم.. راست می‌گویی انگار.. همیشه وقتی رسیده که دیگر آدمِ ماندن نبوده‌ام.. که سبُک شده‌ام آرام مانده‌ام ازین نماندن، ازین رفتن‌ام..

اما حالا وسط همین رخوتِ دل‌چسبِ بعدازظهر بهاریِ آخر هفته، این را برایت یادداشت می‌گذارم این‌جا، که یادت باشد یک وقتی یک روزی شبی توی یکی از همان وقت‌های سرِ فرصت‌مان، که نشسته‌ام توی بغلت دست‌هایت پیچیده دورم دنیا امن و امان است در آغوشت، ازم بپرسی برایت بگویم چی شد چه‌جوری‌ می‌شود آرام و روراست و سبُک خودت را ببینی که داری می‌روی، که رفته‌ای.. که یعنی همیشه هم این‌جوری نبوده این‌جوری نیست که من آدمِ همیشه‌نماندن باشم، نه.. آدم‌ها هم زیادآدمِ نگه‌داشتن نیستند.. آدم‌ها دل‌شان می‌خواهد به جای تورابرای‌خودشان‌نگه‌داشتن، تو را برای‌ خودشان داشته باشند.. بعد این‌جوری می‌شود که رشته‌ی نگه‌داشته‌گی‌ها گره می‌خورد به داشته‌ها و ناداشته‌ها و الخ، بعد یک‌هو می‌بینی دیگر چیزی نیست چیزی نمانده برای نگاه‌داشتن‌ات..
بعد می‌شوی آدمِ نماندن، آدمِ رفتن..
٠-٠-٠-٠-٠-٠-٠

پ.ن اول  :  حالا می‌فهمم چرا رت باتلر به رفیق‌مون می‌گفت هیچ‌وقت در تنهایی مشروب نخور.
حالا می‌بینم علی‌رغم این‌که آقایون از زن‌های اسکارلت خوششون میاد، ولی در نهایت به زن‌های ملانی احتیاج دارن.

 

پ.ن دوم : دوستان می‌فرمان: «تو یه گاوی که ولت کرده‌ن تو یه مغازه‌ی کریستال‌فروشی.»
هر کی هم بیاد نوت بذاره «منم یه کریستال‌ام که ولم کرده‌ن تو گاوداری» خره، از لحاظِ «وبرعکس»ِ قضیه.
٠-٠-٠-٠-٠-٠-٠ 

 

 

نظرات ()



از دریا بگو وگرنه کویر و خشکی رو خوب بلدم !!
نویسنده: .::hasty2271::. - ۱۳۸۸/٢/٢٢

 اضافه شد :--> بلاخره بعد از کلی جون کندن مدرک Iso 9001-2008 Tuv کنترل کیفیت رو گرفتم .. و تا هفته دیگه مهر برجسته ش هم میخوره .. هوراااااا .. ترم دیگه هم وکیل میشیم میره پی کارش .. (گلم همه اینا بخاطر بودن تو ِ همیشه میخواستم باعث افتخارت باشم )

گاهی اشک بهترین مضراب برای نواختن شرجی ترین سمفونی دنیاست .

 برای یافتنت جایزه گذاشتند! تله گذاشتند چیزی گیرشان نیامد انگار که هیچوقت نبودی ...! و من در دلم ، تو را اما لو ندادم !

 کوک میشود رویای تار در عطش زخمه دستی و من خوب میدانم در هوای چه کسی کوک کنم تارم را

 

 ....ای بابا بگذریم

 

گفتم گاهی دلم واسه دلم میگیره .. نمیدونم چرا وقتی یه چیزیو حس میکنم هر جور میخوان قانع بشم و از هر راهی و با هر حرفی توجیح نمیشم .. گرچه شاید به روم نیارم ..  بعضی وقتا فکر میکنم تو واسه دلخوش کردن من اینجوری باهام حرف میزنی و میگی عاشقی .. خدا نکنه بفهمم اینو .. چون میدونی که ازین جور حسای مزخرف که اسمش ترحم ِ حالم بهم میخوره .. من حاضر نیستم باشی با ترحم // دلم میگه نگات پی یکی دیگه س و اون شبی که واسه من مهمترین شب بود و تو نمیدونی احوالم چجوری بود یه جور دیگه بودی یه جا دیگه ..

آره من حسودم .. میفهمی بخون و کیف کن من حسودم من به همه آدمای اطرافت حسودیم میشه .. من دلم نمیخواد کسی به آخر ِ اسمت یه جون اضافه کنه و صدات کنه میفهمی ؟ مرده شور هر کی جز من که عاشقته .

 

میدونی چیه هیشکی تورو نمیشناسه جز خودم .هیشکی تو رو واقعا نمیخواد جز خودم .. هیشکی تورو نمیبینه جز خودم .. تو امتداد یه شب در خوابیدن با یه گلبرگ رز صورتی .. وقتی ستاره من شدی هیج تلسکوپی هنوز کشفت نکرده بود .. وقتی دلم به چشای تخم سگ تو میدون داد هنوز کسی درست نمیدونست دایره چیه .. وقتی رنگین کمون صدات کردم همه به اون چیزی که بعد از بارون میومد میگفتن مهمون ِ هفت رنگ ِ ناخونده .. وقتی قصه دو رقمی اردیبهشت رو رقم زدم هیشکی تا ده بیشتر بلد نبود بشمره .. وقتی مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود .. وقتی صدات کردم کسی معنی انعکاس صدا تو کوه رو نمیفهمید ..

 

و من خوشحال شدم .. از اینکه هیچ رقیبی تو رو از من نخواهد دزدید.ناراحت

 

وقتی دریای من شدی همه اونایی که حالا اقیانوس صدات میکنن در حال کندن قنات بودن .. وقتی پیدات کردم همه گم شده بودن .. وقتی دیوونت شدم همه دیوونه رو کودک سنگ به دست و چشم درشتی میدونستن که ازش میترسیدن .. وقتی نوشتم رفتنت آتیش به جونم میزنه اینجا فکر کردن فقط چوب میسوزه و هیشکی نفهمید گاهی از سوختن ِ زیاد آدم چوب میشه ...

 

اما تو وقتی تک بودنت رو فهمیدن کم شدی .. نذاشتی حتی بشمارمت .. تو بزرگ شدن رو از وفا بیشتر دوست داشتی .. کوچیک شدم . این آخرین جمله این گلایه س . بزرگتر شو ستاره من .. دریای من .. کهکشان من .. بزرگتر .. بزرگ تو لغت نامه ینی مشهور ولی من اینطوری تعبیرش میکنم : بزرگ ینی کسی که عاشقش رو کوچیک نکنه ..

 

ایندفه هیچ پسوندی کنار اسمت نمیذارم .. آره درست شنیدی .. چون اینبار گریه بغضمو درآوردی ..

 

دیوونگیم سرریز شده .. میفهمی ..؟از بس این عاشق و معشوق های واقعی یا غیر واقعی با تمسخر از کنارم گذشتن و من از عشق تنها چند عکس و بارون و رویا تو قلبم داشتم و مُردم از بس مَردم بی دلیل لذت روزای طولانی ِ عاشقیشونو به رخ دردای دلم کشیدن .. چیکار کنم؟تو ذوقشون بزنم و فریاد بکشم ؟اما بذار همه فکر  کنن مغروری تا شکستنی .. فکر دل منم نباش .. مهم نیست ..

 

--------------

پ .ن : حالا ..آی با توام آره با توام بابت تموم احساسات ازت معذرت میخوام خیلی هم از وقتی خواهرت زنگ زد نگران حالت شدم .. اما ببخش نمیفهممت .. نمیتونم باور کنم واسه من خواستی خودتو ازین زندگی خلاص کنی .. سعی میکنم بیشتر بفهممت اما میترسم  طبق گفته خودت عادتم رو تغییر بدی بکشی سمت خودت .. حالا بگو چیکار کنم تا آروم شی عزیزم ؟میدونم این صفحه و عکسام هرروز جلوت باز ِ گاهی فکر میکنم کاش زودتر پیدات میشد .. که نه من اذیت شم نه تو ... ببین !مواظب خودت باش خوب؟؟؟بخاطر من ! میبوسمت .قربونت برم آخه عتیقه قحط بود اومدی سراغ من؟ گل من آروم باش و اگه واقعا منو دوست داری دیگه ازین خل بازیا در نیار .. منم قول میدم اذیتت نکنم .. باشه ؟قلبماچ حالا بدو اینجا ببینم :بغل

 

 

پ.ن 2:  بعضی وقتا انقدر میشینم و به دلم فکر میکنم و بغضم میگیره و برای پایین نیومدن اشکم میرم زیر دوش تا حتی خودم نفهمم دارم گریه میکنم .. اینروزا عجیبه یه جورایی خوشحالی رو از دلهره تشخیص نمیدم . یه نفر برام اس ام اس زده : کی گفته من و تو باهمیم ؟ بعد من : ؟؟؟ ینی چی؟ اون : من و تو مال همیم .. J)))))))))) نمیدونستم باید خفه ش کنم ؛بخندم یا گریه کنم .. چن سال بود که نبودی؟؟؟ یعنی من باید این بودنتو باور کنم ؟اوهوم ؟ینی باز باید بی کله و سر به هوا تو خیابون زندگی بدوم و تو بپری منو بگیری نرم زیر کامیون غرور و نامردی آدما؟(این قسمت مال اونی بود که اومدنشو باور نداشتم اما اومد)

 

یه پ .ن دیگه : فعلا دور دورِ تو .. بگرد .. هی اذیتم کن .. هی بی توجهی کن .. هی کم بذار .. من صبرم زیاد ِ .. نوبت منم میشه ... اون موقع نمیدونم مثه خودت رقتار میکنم یا یه کاری میکنم که شرمنده تر بشی .. ابرو

 

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »